کسری مهربون

تولد مامان

کسری جونم. تولدم ١٠ آذر اومدی هفتگی تو ازم خواستی (٥ هزار تومان) . منم کیفم خالی بود . رفتی ٥ هزار تومان آوردی بهم دادی گفتی تولدت مبارک . منم خیلی خوشحال شدم و بوسیدمت و ازت تشکر کردم . چند ثانیه نگذشته بود که گفتی خوب حالا هفتگی مو بده و ٥٠٠٠ تومان رو ازم گرفتی . خیلی خندیدم. کارت خیلی بامزه بود پسر اقتصادی من. دوست دارم . دستت بابت کادویی که بهم دادی درد نکنه هر چند فقط کمتر از یک دقیقه پیشم موند.
11 آذر 1391

سلام

کسری عزیزم. حدودا ٢ ماهه دیگه ١٢ سالت میشه. برای آوا یه weblog درست کردم دلم نیومد برای تو درست نکنم با اینکه احتمال میدم که چون بزرگ شدی از این کار خوشت نیاد ولی جای خوبیه برای اینکه از این به بعد خاطراتتو این تو بنویسم. از خصوصیاتت در نزدیکی 12 سالگی بگم : خیلی مهربون و دلسوز طوری که میخواهی وقتی بزرگ شدی  برای تمام اطرافیانت همه چی بخری . دوست داری یه برج بسازی و به هر کسی از مامان جون و بابا جون گرفته تا خاله سارا و عمه نسرین , یه واحد بدی . تصمیم داری پایین برج هم چند دستگاه ماشین بذاری تا هر کس جایی خواست بره حتی خرید , از اون ماشینها استفاده کنه. البته بهترین واحد رو برای خودت میخوای . در ضمن غر غرو هم هستی . چرا اینو برام ن...
7 مرداد 1391
1